ورزشی
حوادث
علمی و پزشکی
فناوری و ارتباطات
فرهنگی هنری
سیاسی
مذهبی
اقتصادی
خارجی
اجتماعی
عکس های خبری
طبقه بندی نشده
جستجوی پیشرفته خبرها سایت های خبر فارسی
پرده هشتم: از حرم تا میقات؛ چرخش به دور مدار دلتنگی ها
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۴۰

 خبرنگار مهر که چند صباحی میهمانی رسول مکرم اسلام (ص) را به جان خریده و در دیدار غربت مدینه روزهای وصف ناشدنی و شبهای نورانی را به سر برده اینک خود را در آستانه وداع با حبیب خدا می بیند  عجب حکایتی است کوچ از مدینه. دل کندن از سرزمین پاک پیامبر رحمت و عطوفت که همیشه تاریخ هجران رسول (ص) سرآغاز حزنی بی پایان بوده است.
* وقتی سوار بر اتوبوس از کنار مناره های حرم نبوی می گذری و در مقابلت پنجره های بقیع رشته دلت را که چندی است به آن پیوند خورده یکی یکی می گسلد وهر لحظه فاصله تو و کانون مهر و عطوفت محمدی بیشتر و بیشتر می شود به مانند کسی می مانی که چند صباحی به میهمانی کریمی فرا خوانده شده و اینک پس از انجام دوره ضیافت، گریزی جز فراغت نیست و چه سخت لحظاتی است لحظات و دقایق گسستن از کسی که تو را فراخوانده و تو نیز دلداده اویی و خود حدیث مفصل بخوان از این هجران.
* آنان که در عمر شریف خود توفیق درک حضور در مدینه را یافته اند می دانند مدینه شهر سکوت و تنهایی است و در این شهر تو هر چه می بینی اگر چه در جغرافیای کوچک رخ داده اما عمق حوادث و اتفاقات آن به مانند زخمی عمیق جان آدمی را می سوزاند و هر پرده آن تو گویی گدازه آتشی است که به کالبد آدمی می ریزد.
*از نقطه مرکزی شهر خوبیها تو هر چه به اطراف می روی به مانند موجی می ماند که هر دور آن بنا به درک و شناخت افراد از جهان اسلام می تواند شبکه وجودت را در حالت اتصال به پرتو نور و معرفت روشن سازد و برخی نشانه ها و یا گمگشته ها نقاط نورانی باقیمانده از دوران طلایی نبوی است که خفاشان را طاقت دیدنش نیست.
*در مسیر بیرون رفت از مدینه الرسول آنچه به ذهن بیشتر خطور می کند دربهای متعدد مسجد نبوی است که با فضلیت ترین آن درب جبرئیل است که فرشته وحی آیات روشن هدایت را از چنین طریقی به اشرف مخلوقات و حبیب خدا ابلاغ کرده و در این بین دربهای بلال، بقیع و سلام - همه و همه علائم روشنی از چراغهای هدایت در کنار خورشید معنویت بوده است.
*در جاده ها و خیابانهای رو به خارج از شهر مدینه که به سوی مسجد شجره در حرکتی در برخی مواقع حاجیان ملل و فرق جهان اسلام تو را به یاد روزهای اقامت می برند و روزهایی که در خیابانهای منتهی به مسجد نبوی فوج فوج مردم دوان دوان برای اقامه نماز همچون قطاری سفیدرنگ به حرکت درآمده در نهایت در اقیانوس حرم نبوی در صفوف منظم به سوی معبود نماز می گذارند. این خیل جمعیت تو را به گویشها و صداهای متکثر حیاط حرم شریف می کشاند که هر کس به طریقی ارادت خویش را جاری می سازد و از سرچشمه زلال هدایت مصطفوی (ص) پیاله ای می نوشد.
*در مسیر حرکت به سوی مکه مکرمه و در تنهایی خود به یاد لحظات اقامه نماز مسجد نبوی (ص) و مناجات مردان قبیله ایمان و راز و نیاز آنها لحظه ای نیست که رشک نبری و در حسرت آن لحظات دل نسوزانی. لحظاتی که همه در تب و تاب حضور بودند و خلایق برای پیوستن به صف بندگی در نهر آخرین فرستاده خدا از هم سبقت می جستند و عجب حضوری است دعوت به میهمان کریمی که هم آداب کرامت را به جای می آوردند و تو نیز حظ آن می بری.
*حضور در مسجد قدیمی حضرت رسول (ص) نیز حکایتی دیگر از جذبه این نقطه خدایی اخلاص است که همه اهل ایمان اصرار دارند که در این محل به دلیل فضل و برتری دقایقی را به دلبری بپردازند. مسجد و محراب و منبر حضرتش فضایی دل آرا است که زائر علاوه بر رغبت ایمانی آن خود را در محضر فرستاده رحمت می بیند و تو گویی لحظات در محضر حضرت ختمی مرتبت گشته ای و سفره دل باز نموده و حضرت با بزرگواری به کلمات گوش جان داده است.
*از درب جبرئیل به درون مسجد، به خانه ای بر می خوری که خانه امید و منتهی رحمت است و خانه کسی است که به خاطر علو درجاتش و به دستور الهی دربش به درون مسجد باز ماند و اینک کعبه آمال دلدادگان اهل بیت عصمت است. همانجایی که خانه فاطمه (س) نام دارد و اگر چه قفل کوچکی بر درب آن نهاده اند اما دلهای عاشق آستان آل الله با چشم از درب جبرئیل به درون سفر می کنند و به زیارت پنج تن آل عبا می روند.
*هر چه از مدینه دورتر می شوی رخساره شهر از دیده ها بیشتر غایب می شود . خاطره ها تو را بیشتر فرا می خواندند. صحنه هایی از کشمکش لشگر سیاهی با اصحاب نور که تو را به جرم حب اهل بیت شماتت می کنند و عجب مناظری دارد بقیع مدینه وقتی زائر جوانی از کربلای معلی با لهجه غلیظ عربی زیارتنامه ائمه بقیع و زیارت ام البنین بخواند و تو در وسط نجوای عاشقانه کربلایی ها بخواهی ببینی ارادت آنها به عباس (ع) عجیب غوغایی است صبح در بقیع با این زائرین و آن گویش و با هزاران صحنه دیگر از ذکر و مناجات و راز و نیاز.
*وقتی مدینه از حیطه چشمانت حذف شد و تو تنها در دل با خاطرات این سرزمین تنهایی همنشین می شوی هر نقطه اش جرقه ای است که بر جان آتش می زند و هر قطعه آن می تواند تو را به جوشش درآورد تا آنکه در بیرون شهر مدینه به میقات می رسی و حال می خواهی پس از روزها و شبها حضور بر خوان سفره نبوی اینک رهسپار کعبه الله شوی و چه نیکوست که در اطراف مسجد شجره به نقطه ای بر می خوری که " آبار علی" نام دارد که مجموعه چاههای امیرالمومنین بوده که حضرتش با دست خود حفر نمود تا سقاییت درختان کند و جان بشریت را سبز نگهدارد و چه دلنشین است که حاجی با نبی خدا مجالست کند و از دست علی تا آبی نور شهر و رهسپار سرزمین وحی شود.