|
در میان صف شکن مردان خونین رخ تو را "عباس" من دیگر نمی بینم
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۴۵ به گزارش خبرگزاری مهر، شهید عباس ورامینی در۵ بهمن ماه ۱۳۳۳ چشم به جهان گشود. وی دوره ابتدایی را در مدرسه جعفری پاچنار گذراند و دوره متوسطه و دبیرستان را در مدرسه علمیه سپری کرد.
شهید ورامینی پس از گرفتن مدرک دیپلم به سربازی رفت و پس از گذرانیدن این دوره در کنکور شرکت و در دانشگاه رشته " تربیتی کودک " پذیرفته شد و به رشته اش علاقه داشت و همزمان با تحصیل به پرورشگاهها می رفت و همچون یک پدر مهربان به کودکان بی سرپرست خدمت می کرد. وی در دوران انقلاب با دیگر دوستان خود در کمیته استقبال از حضرت امام (ره) حضور داشت و پس از پیروزی انقلاب همراه با نیروهای جهادی برای خدمت به مردم محروم به دیار سیستان و بلوچستان رفت. شهید عباس ورامینی در واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ که دانشجویان مسلمان پیرو خط امام سفارت آمریکا را تسخیر کردند از اولین کسانی بود که وارد لانه جاسوسی شد و یک سال در آنجا فعالیت کرد. پس از تحویل گروگانهای آمریکایی، شهید ورامینی به عضویت سپاه پاسداران در آمد و در مرکز آموزش سپاه منطقه ۱۰ به فعالیت پرداخت و در دستگیری منافقین تلاش جدی داشت و چند بار هم مورد سوء قصد منافقین قرار گرفت. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و درعملیات بیت المقدس فرمانده یکی از گردانهای تیپ حضرت رسول ( ص ) بود و در آن عملیات از ناحیه صورت مجروح شد. وی در سال ۱۳۶۲ به حج تمتع مشرف شد و پس از بازگشت از مکه عازم جبهه شد و پس از مدتی کوتاه در عملیات والفجر ۴ در پنجوین بر اثر اصابت ترکش خمپاره در نیمه شب دوشنبه ۲۸ آبان ماه ۱۳۶۲ به آرزوی دیرین خود رسید و شهد شهادت نوشید. دوقطعه شعر ارسالی از سوی خواهر شهید عباس ورامینی را در ذیل می خوانید: با سکوتی سرد و اندوهی فراوان می شمارم لحظه ها را من برمنار آشنایی ها چراغی نیست روشن در غم تاریک غربت آشنایی را نمی بینم بر فراز قله های مردی و ایثار رهنوردی راست قامت را نمی بینم همتی مردانه می خواهم که از سر بگذراند دشت های سرخ خونین را ولی همت *نمی بینم رفت از یادم گلو و حنجرخونینت ای سردار در دیار مردگان جز در گلو خشکیده فریادی نمی بینم می شکافد خنجر غم سینه را هر دم چرا چون در میان صف شکن مردان خونین رخ تو را عباس ** من دیگر نمی بینم از وفا و مردی و مردانگی دیگر نمی گویم در میان مرد مردستان تو را عباس ** من دیگر نمی بینم *شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشکر محمد رسول الله (ص) **شهید حاج عباس محمد ورامینی جانشین فرمانده لشکر محمد رسول الله (ص) خزانی شد دلم ازآن شب سرد خزانی از آن وحشی هجوم درد و غم های نهانی از آن شبها که یک یک شاپرکها پر کشیدند همه مردان حق جام شهادت سرکشیدند وفا مرد و رشادت رفت حقیقت گشت پنهان تن خشکیده ی آزاد گی افسرد گل سرخ شهادت گوشه ای پژمرد نردبان آسمان افتاد غرور و مردی و مردانگی رفت از میان فریاد رشادت غیرت و آزادگی بربست بارش را از این سامان سکوت سرد و بادی تندرآسا ریخت برگان درخت سبز غیرت را شاخه ی سبز عدالت خشک شد، حق مرد،حقیقت ناگهان افسرد شهیدان یک به یک رفتند و با خود غیرت و مردانگی بردند باکری* رفت و شجاعت عزت و آزادگی رفت پست شد آن همت آزاد مردان و زنان پای در زنجیر همت ** رفت ناگهان در آن شب سرد خزانی برفرار قله های آسمانی علم افتاد از دست علمدار رشید و فاش شد راز نهانی گونه های غرق در خون، صورت مهتاب گون، لب های خاموش نم نمک می خواند بر لب نغمه های آسمانی آری آری آن شب سرد خزانی برد با خود قامت زیبای عباس *** مرا تا اوج ها تا بیکران ها با سرودی آسمانی * شهید مهدی باکری فرمانده لشگر عاشورا ** شهید حاج ابراهیم همت فرمانده لشگر محمد رسول ا...(ص) *** شهید حاج عباس ورامینی جانشین فرمانده لشگر محمد رسول ا..(ص) |